« پنج رباعی »
« پنج رباعی »
« چند رباعی از من در پایگاه ادبی متن نو »
« چهار رباعی »
« پنج رباعی »
« چند رباعی از من در آنات »
« پنج رباعی »
« سه رباعی از من در مجله ادبی شمال ایران »
« چند رباعی از من در پایگاه ادبی متن نو »
« آموزش ساده وزن »
« این روزها »
« پنج رباعی »
« پنج رباعی »
« پنج رباعی »
« این ارتباطات بی ربط »
« دو کار طنز »
«شعرا از سید مهدی موسوی می گویند…»
« پنج رباعی »
«چند رباعی از من در انجمن ادبی پاییز »
چشمان تو می نویسند
و از آشفتگی گیسوان تو
در باد
نظم میگیرند
و من تماشاگری بیش نیستم
دست و دل بسته
در این حیرانی…
زیر شعرم امضا میکنم :
چشمهایش
بازدیدکنندگان دیروز:25
بازدیدکنندگان هفته : 234
بازدیدکنندگان ماه : 778
بازدیدکنندگان کل:5768
افراد آنلاین : 1
YSM-Design.com
سلام
روز مادر بر همه مادران جهان مبارک.
تقدیم به همه مادران ،خصوصا آنان که بار رنج مادر بودن و زحمت پدر بودن را با هم به دوش می کشند.
بعد از تو تمام خنده هایش مُرده
بی جان و ضعیف و بی کس و افسرده
از بس که نشسته با خدا چانه زده
مادر سر جا نماز خوابش برده
پ ن :
- مدتی است با شعر قهرم و متقابلا شعر هم میانه خوبی با من ندارد…
سلام
سال نو مبارک.
و بی مقدمه شعر :
1.
باید به هر آنچه هست عادت بکنم…
یا غیر شما کسی عبادت بکنم
از عدل گرسنگی به ما ارث رسید
من می روم از خدا شکایت بکنم !!
2.
این جا همه ی جهان پر از رنگ مرگ
آنجا همه سر به زیر از ترس تگرگ
پیچیده فضای یاس در این خانه
لعنت به مرام این خزان بی برگ
3.
مجبور به طی کوچه ای بن بستم…
دادند برات مرگ را در دستم
دیوار و یک طرف هیولای مرگ
انگار دچار باتلاقی هستم…
4.
آن حادثه های تلخ رفت از یادم
من باز شدم خر
و
به تو دل دادم !
بی هیچ تر از هیچ شدم از دستت
تا تکیه به سایه ات زدم افتادم …
5.
این خل چه کند که با تو دنیا دارد
هر روز امید صبح فردا دارد
تنها تو اگر نشد فقط تو،تو،تو …
هر کار کنید مرغ یک پا دارد !
۱٫
وقتی که لباس نور را می پوشی …
نگذار اسیرم بکند خاموشی ..
چیزی که نمی شود کم از تو بانو
یک تکه از این چراغ را بفروشی …
۲٫
ساکت !!!
همه ی چرندها را گفتی …
آمیزه ای از دروغ و حرف مفتی
یک حرف حساب از تو نشنیدم من
از چاه به چاه دیگری می افتی
۳٫
من این و من آن و صرف فعل ماضی
یک مرد دروغگوی از خود راضی
تا مرز فشار قبر هم می بردم
لبخند در انتهای این «من» بازی
۴٫
رفته اثر شجاعت از یادم من
زاییده ی شهر ترس آبادم من
از قد و قواره ی خودم می ترسم
یک موش به شکل آدمی زادم من
۵٫
رفتی و تمام شعرها غمگین است …
جای تو از این به بعد ……[نقطه چین] است
از بس که غم و غصه و ماتم خوردی
تابوت تو قد کوه ها سنگین است
می تونید چهار رباعی جدید از من را در پایگاه ادبی متن نو بخونید.
۱٫
از حیله و زور بر نیامد کاری
هر روز همین قضیه ی تکراری
تهدید تو چون راه به جایی نرساند
قصد ترور شخصیتم را داری
2.
امروز که نه؛به فکر فردا ماندم…
رفتند مسافران و تنها ماندم…
فردا و دوباره وعده ی فردا ها
باز از اتوبوس مرگ من جا ماندم
3.
یک : یا سر حرف زور سازش بکنم
دو : خوار شوم ، همیشه خواهش بکنم
خوبند همه به غیر من در این شهر
باید لب تیغ را نوازش بکنم
4.
افسوس که عمر خط پایان دارد
نقطه سر خط ؛ زوال انسان دارد
این نقض عدالت است: « آثار حیات
آنجا که شقایق است جریان دارد»
سلام
بدلیل فصل خطر ناک امتحانات، شاید مدتی نباشم. البته شاید…
۱٫
مرگ آمده بود تا مرا هم ببرد
پیوند مرا ز دار دنیا بدرد
دنبال بهانه ای برایش بودم
یکدفعه……………………
۲٫
بگذشت ولی روزن امیّدی هست
در دست خدا هنوز خورشیدی هست
ما حرف بهار را نمی فهمیدیم
پاییز به تخت پادشاهی بنشست
۳٫
همسنگر چوب و سنگ و ماشین شده ام
دیگر به تمام شهر بد بین شده ام
یک روز به جرم کهنگی می میرم
من فاجعه ای ز پیش تعیین شده ام
۴٫
این کاهش اعتماد علت دارد
تقصیر خودش نیست … حماقت دارد
امروز نتیجه گیری من این بود
چوپان دروغگو حقیقت دارد
و ۵٫
برای بچه های جنوب که بی بارانی را خوب می فهمند و می دانند ابرهایی که می آید و نمی بارد یعنی چه…
تا اول راه آمدی برگشتی…
یک نیم نگاه سوی ما کن مشتی
این خاک در انتظار،لب تشنه،حریص
باران تو مگر فقط به عقد رشتی؟؟!!
چند رباعی از من در سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان
۱٫
گر لایق فحشم و کسی یارم نیست↓
متروکم و رونقی به بازارم نیست↓
یا رومی روم باش یا زنگی زنگ
نان خوردن نرخ روز در کارم نیست
۲٫
احساس غریب با تو بودن دارم
انگار که میل به سرودن دارم
از من تو بریده ای و من هم قصدِ
یکدست شدن با نخ و سوزن دارم
۳٫
زنگ تلفن دمیدن ترس و هراس
تهدید، الو الو الو … قطع تماس
یک مرد کلافه گیج،حیران،مشکوک
تشدید فشار عصبی،تیر خلاص …
۴٫
خالی ز محبت است تقویم زمین
پر از هوس و گناه و نیرنگ و کین
محکم به کلاه سر خود می چسبم
تا بوده همین بوده و تا هست همین
۵٫
در قطره قوای مشت داری باران
می باری و قصد کشت داری باران
بر شیشه شبیه سنگ می کوبی هِی
در چشم غمی درشت داری باران
سه رباعی از من در شماره بیست و یکم مجله ادبی هجوم منتشر شده.
بخونیدو با نظراتتون راهنماییم کنید.
سلام
پایگاه ادبی متن نو چند رباعی از من منتشر کرده.
خوشحال میشم نظرات شما را در موردشون بدونم.
دانلود کتاب آموزش وزن به زبان ساده از دکتر سید مهدی موسوی
این روزها حسین علیه السلام با همه اهل و عیالش و با همه دارو ندارش دارد به سمت کربلا می رود….
این روزها حسین عباس دارد،زینب دارد،اکبر و اصغر دارد….
و هنوز همه ،حسین را دارند….
اما
نکند روزی امام زمان هم بیاید و ما …………….
گفتیم بیا هزار دعوت کردیم
برگرد …!!
شبیه کوفیان نامردیم
.
.
.
.
.
ما منتظریم تا که او برگردد
او منتظر است تا که ما برگردیم
الهم عجل لولیک الفرج
۱٫
هر بار برای فـــــــــتح اقدام شده…↓
یک جور در این مسیر ناکام شده ….
از ترس هجوم عشق تو در قلبم
وضعیت فوق العاده اعلام شده
۲٫
میخواهی اگر کسی منافق بشود ↓
پیش نظرت آینه ی دق بشود…
یک حیله بریز …… سحر و جادویی کن
تا هر چه سریعتر عاشق بشود
۳٫
در عشق تمام خنده ها بخش به دو
یک بوسه ی بی چون و چرا بخش به دو
«من» حاصل ضرب غصه ها در تکرار
خوشبختی دست پخت «ما» بخش به دو
۴٫
من :
خدمتتان عرض مهمی دارم ….
او:
حرف بزن از حاشیه بیزارم
در بین گلو جمله ی نیمه کاره….
از عمق وجود دوستت می دا………..
۵٫
از کار گذشته کار من ….. شاید عشق
محکوم به تنها شدنم ……..باید عشق
رو دست نخورده بودم از تو
خوردم!!!!
با ما که کنار هم نمی آید عشق !!
۱٫
از «عین» به «قاف» عشق عمری راه است…
پـــــیــــچ و خم و تاب از زمین تا ماه است…
این خستگی و در به دری ها مثل
یک «باء» که ابتدای بسم الله… است…
۲٫
چون کار گذشته از جنون است ای عشق↓
از دست تو اشک دیده خون است ای عشق
تا از دهنم پرید عشق………افتادم
وضعیت من «کن فیکون» است ای عشق!
۳٫
هی سعی نکن خرم کنی با افسون
آمادگی تو را ندارم اکنون
هر وقت که قصد آمدن داری مرگ
با یکsmsمرا خبر کن
ممنون!!
۴٫
تقدیر نبود تا که عاشق باشم
یک مرد به اصطلاح لایق باشم
ای تف به زن و زندگی و عشق و هوس
میخواهم همان حسین سابق باشم
۵٫
از خطه ی گرمسیر دوری باران
بد جنس و خسیس و بی شعوری باران
این جا همه انتظار دارند…….اما…
با اهل شمال جفت و جوری باران !!
۱٫
دردی است که از درون مرا می جودُ…
از راه رگم به هر طرف می رودُ…
سلول به سلول مرا می گیرد…
یک روز دلیل مرگ من می شودُ…
2.
بگذار که فصل ها زمستان باشد
سرما،برف،سوز و باران باشد
میلی که نداری تو به من پس بهتر
تا راه وصال راه بندان باشد
3.
از طالع تجزیه ی «ما» می ترسم
تقطیع من و تو به «هجا» ؛می ترسم
ای کاش همیشه التزامی باشیم…
بی یاد تو من ضمیر سوم شخصم!
4.
دریا و تلاطم مکرر تا کِی؟
آرامش نایافته در روح وی
یک موج از این طرف یکی از آنسو
هِی هو هِی؛ ها ها هِی…
5.
از سرمه و خط چشم لبریز شده
در جلد گناه هم مدرنیز شده
این جور نبود اولش آدم بود
چندیست که این تازه جوان«چیز» شده!